![]() |
![]() |
|
| مجموعه ای از نامه ها و جملات عاشقانه بسیار زیبا |
|
باز هم احساس کرده اي که شايد من هستم و چه خودخواهانه تنهايي عاشقي ميکني و من چه مظلومانه عشق را سکوت ميکنم به سادگي يک رهگذر عشق مي ورزي سخن شيرين ميگويي ولي فردا راهت را گم ميکني و هر روز پنجره را باز ميکنم به آسمان مينگرم گاهي خورشيد را ميبينم و شايد تورا حتي نميدانم خانه ات کجاست به روي همه در باز ميکني و با نگاهي و لبخندي دررا ميبندي تو آمدي عاشق باشي ولي رفتن را خود بمن آموختي تو آمدي به ديدارم که تا هروقت دلت خواست مرا ببيند ولي دلت دروغ ميگفت چشمهايم صبور شده اند وقتي که باور کردند چشمهايت باور کردني نيست در فصل بهار سال نو در خانه تکانيه دلت عشق کهنه شعرهايم را دور بريز ديوار فاصله ها بسيار بلند است و من هرروز صدايت ميکنم در شلوغي ايستگاه دلت صدايم را نميشنوي دلم اول آشنايي غربت را فهميد و به روياها رفت و اين حادثه نهان شد بيصدا شد و غريبانه فراموش شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:18 توسط حبیب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عزیزم غصه نخور زندگی با ماست
اگه باختیم امروزو فردا که برجاست |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
صفحه اصلي جوك هاي زيبا عكس هاي زيبا نرگس |
|
RSS
|